تنسر

تنسر (هیربد هیربدان)

تنسر، روحانی آیین زرتشت، به جمع‌آوری اوستا همت گماشت. آنچه از وی در دست است، نامه‌ای است که به گشنسب شاه، پادشاه طبرستان، نوشته و او را به اطاعت از اردشیـر بابکان تشویق و ترغیب کرده است. نامة تنسر، حاوی مطالب مهم تاریخی، اخلاقی، سیاسی و اندرز است. در مقدمه این نامه از ظهور اسکندر و مرگ دارا و تقسیم ایران به شاهان محلی (ملوک الطوایفی) و سرانجام ظهور اردشیر بابکان و غلبة او بر ۹۰ تن از این شاهان از جمله اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی، سخن رفته ‌است و پس از آن متن نامه آغاز می‌شود.
نامة تنسر رسالة کوچکی است که آن را ابن مقفع از زبان پهلوی به عربی ترجمه کرده‌ است. اکنون اصل پهلوی و ترجمة عربی آن در دست نیست، ولی در قرن ششم هجری، ابن اسفندیار آن را به زبان فارسی برگرداند. تنسر دربارة خویش چنین می‌نویسد: «پنجاه سال است تا نفس امارة خویش را برین داشتم، به ریاضت‌ها که از لذت نکاح و مباشرت و اکتساب اموال و معاشرت امتناع نموده‌ام».
در مورد اینکه تنسر یک شخصیت تاریخی بوده یا افسانه‌ای بین محققین اختلاف نظر وجود دارد.
تنسر شخصیتی است احتمالاً افسانه‌ای که سیصد سال پس از روزگاری که به زندگی و فعالیت او نسبت داده‌اند، از وی سخن رانده‌اند. نامة تنسر کتابی است که احتمالاً مابین سال‌های ۵۵۷ تا ۵۷۰ م، در زمان پادشاهی انوشیروان دادگر نوشته شده ‌است، اما نویسنده آن را به زمان اردشیر بابکان استناد کرده است. مؤلف این رساله شناخته نشده است. نامة تنسر نوشتة آموزشی بسیار زیبایی است که ما را با شخصیت تنسر و کارهای او آشنا می‌سازد. در این نامه، تنسر زاهدی اهل ریاضت، کوشا و دانشمند به نظر می‌رسد. او در نامة خود به شاه طبرستان به شرح بسیاری از کارها و رفتار شاهنشاه اردشیر بابکان می‌پردازد. نامه تنسر همانند دینکرت در آخر روزگار ساسانیان نوشته شده ‌است.
دارمستتر، عقیده دارد با توجه به خصوصیات شفاهی بودن و سینه به سینه حفظ شدن ادبیات پهلوی، به نظر می‌آید این نامه گرچه در اصل به زمان اردشیر یکم تعلق دارد، ولی در زمان‌های گوناگون خصوصاً در دوران انوشیروان و پس از آن دچار دستکاری‌هایی شده و مطالبی بر آن افزوده شده و تغییراتی مطابق وضع زمانه در آن داده شده‌ است.
تنسر، در زمان سلطنت اردشير بابكان ميزيست، اردشير وقتي سلطنت اشكانيان را پايان بخشيد، بر طبق نوشته بندهش، كتك خوتايان (ملوك الطوايفی) را برانداخت، كشور را آيين داد و مزديسنا را رونق بخشيد. اما درباره تنسر بايد گفت كه او نخستين روحاني نامدار است كه وجود تاريخي داشته و در اشاعه آيين مزديسنا و تنظيم متون اوستا كوشا بوده است. وي مقام هيربد هيربدان را داشته و در بسياري از نوشته‌های مورخان اسلامي نام او دیده می‌شود. تنسر از جانب شاهنشاه ساساني مأموريت يافت كه متون اوستا را كه پراكنده بود و نخستين بار در زمان بلاش (ولاش) اول (52-78 م) جمع‌آوري شده بود، بار ديگر گردآورد و در دسترس همگان قرار داد. مأموريت وي با حمايت بي‌دريغ اردشير كه خود نیز از خاندان روحاني بود با كمك جمعي از روحانيون با موفقيت به انجام رسيد و اوستا تدوين گرديد.
بعضي از وقايع‌نگاران و محققان اسلامي، دربارة تنسر و اقدامات او سخن گفته و از وي به نيكي ياد كرده‌اند؛ از جمله مسعودي كه نوشته است: «تنسر به خانداني بزرگ تعلق داشته و پدرش پادشاه محلي پارس بوده، دوران جواني را در ناز و نعمت سپري کرده و بر اثر واقعه‌اي از لذايذ زندگي چشم پوشيده و زهد و تقوي پيشه ساخته است. زمانيكه اردشير به قدرت رسيد تنسر در رسمي کردن آیين زرتشتي به او ياري رساند».

از محل زندگی و تاریخ تولد و فوت تنسر اطلاعی در دست نیست.

اشتراک گذاری مقاله : Array
نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *